«ارمنستان در دو قدمی تشیّع!»

«قتل عامّ سی هزار “ارمنی شیعه گرا” به امر متوکّل عباسی»

«سید احمد سجادی»

این برگی از تاریخ ناگفتۀ ارمنستان و سابقۀ گرایش قلبی و باطنی ارامنه به اهل بیت پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله، و خصوصاً حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام است. به همین مناسبت، به نمونه هایی از اشعار و گفته های ارامنه و دیگر مسیحیان، در اظهار عشق و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت صلوات الله علیهم و شیعیان ایشان می پردازیم:

نمونه ای از سروده های مسیحیان در مدح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام:

قصیدۀ وامِق مسیحى ارمنی‏:

أ لَیسَ بِخُمٍّ قَد اَقامَ مُحَمَّدٌ (وُ)

عَلِیًّا بِاِحضارِ المَلَا فِى المَواسِم ِ؟! (ی)‏

آیا نه در غدیر خم، محمد، على را، در حضور جمعی که ایشان را اِحضار فرمود، در موسم حج، (به خلافت خود) بپاداشت؟!

فقالَ لَهُم: مَن کُنتُ مَولاهُ مِنکُمُ (وُ)

فمَولاکُم بَعدی علىُّ بنُ فاطِم ٍ(ی)

و به آنها گفت: از میان شما کسی که من مولاى او هستم، بعد از من مولایش على پسر فاطمه (بنت اسد) است!

فقالَ: اِلهی کُن وَلِیَّ وَلِیِّهِ (ی)

وَ عادِ اَعادِیَه، عَلَى رَغم ِ راغِم‏ ٍ(ی)

آنگاه گفت: ای خداى من، با دوستانش مهر بورز و دشمنانش را دشمن بدار! به رغم آن انسان خواری که با این مخالف باشد!

- تا آنجا که گوید:

أما رَدَّ عَمراً یَومَ سَلع ٍ بباتِر ٍ؟ (ی)

کَاَنَّ عَلَى جَنبَیهِ لَطخُ العَنادِم ِ(ی)

آیا این على نبود که عَمرو (بن عبد وَدّ) را، در روز سَلع (کوهی در مدینه؛ نیز: شکاف، و شاید همان خندق)، یا روز جنگ احزاب، چنان با شمشیر بُرّان زد که از هر دو سو، غرق خون و رنگین به رنگ سرخ شد؟!

... وَ عادَیتَ فِى اللّهِ القبائلَ کُلَّها

وَ لَم تَخشَ فِى الرَّحمنِ لَومَةَ لائِم ٍ(ی)‏

... و تو (یا على) براى خدا در مقابل همه قبایل عرب ایستادى؛ و در راه خدای مهربان حق، از ملامت و سرزنش احدى نهراسیدى!

وَ کُنتَ اَحَقَّ النّاسِ بَعدَ مُحَمَّدٍ (ی)

وَ لَیسَ جَهُولُ القَومِ فی حُکمِ عالِم‏ ٍ(ی)

و بعد از محمد، تو از همه به خلافت او شایسته تر بودى؛ زیرا جاهل با عالم یکسان نیست!

توضیح مرحوم علامه امینی، پیرامون این شعر:

ممکن است خواننده از مداحى مسیحیان نسبت به امیر المؤمنین علی علیه السّلام - با اینکه ایشان معتقد به اصل اسلام نیستند، تا چه رسد به مسئله خلافت آن حضرت - تعجب کند! این امر جاى شگفتى نیست زیرا این کار، همراهی با حقایق موجود، و همپایى با تاریخ صحیح است. زیرا شخص منصف، هر چند عقیده‏ اى بر خلاف اسلام داشته باشد، نمی تواند فضایل مولاى ما (امام علی علیه السّلام) را - از قبیل: اخلاق عالیه، علم سرشار، خوارق عادات بسیار، قدرت قهرمانى و جنگ آورى، و بالاخره سخنان بلند و فراوانى که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله درباره او گفته است، نادیده بگیرد.

پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله، در نظر غیر مسلمانان، یکى از بزرگان و خردمندان عالم است؛ بلکه او را از بزرگ ترین رجال و شخصیت هاى روزگار معرفى کرده‏ اند. اینان چنین می گویند: “بیهوده سخن بدین درازا نبُوَد!” آن هم از کسی چون پیغمبر گرامی اسلام. پس کسى که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله این فضایل را براى او عنوان کرده است، مانند خود پیامبر، یکى از بزرگان است، و یا لا اقلّ، یک درجه پایین ‏تر از او است.

چنانکه در کتب بسیارى از مسیحیان و یهودیان، مدح و ثَناى فراوانى نسبت به پیامبر و وصىّ او علی صلوات الله علیهما مى ‏یابیم. مانند این کتاب ها:[1]

- گفتار محمّد [صلّی الله علیه و آله و سلّم]، اِستَنلى لِین پول (Stanley Lane-Poole) (مستشرق انگلیسی، درگذشت: 1931م).

- محمّد و قرآن، جان داوِنپورت ‏(John Davenport) (کشیش پروتستان انگلیسی، درگذشت: 1670م).

- محمّد و قرآن، اِدوارد مونته (‏Edward Montet) (استاد زبان های شرقی در دانشگاه ژِنِو سوئیس).

- عقیده اسلام، گُلدزیهِر(Goldziher) (اسلام شناس مجارستانی، درگذشت: 1921م).

- عالَم اسلامى، ماکس مایِرهوف‏(Max Meyerhof)(مستشرق آلمانی،درگذشت: 1945م).

- تاریخ عرب، کِلِمان هُوار (Clément Huart) (مستشرق فرانسوی، درگذشت: 1926م).

- متفکران اسلام، کارّا دُوُو (Carra de Vaux) (مستشرق فرانسوى‏، درگذشت: 1953م).

- خلاصه تاریخ عرب، سِدِیُّو (Sédillot) (مستشرق فرانسوى‏، درگذشت: 1875م).

- سیرۀ محمّد، ویلیام میور (William Muir) (مستشرق اسکاتلندی، درگذشت: 1905م).

- تمدن هاى شرق، رِنِه گروسّه‏ (René Grousset) (مورّخ و مستشرق فرانسوی، درگذشت: 1952م).

- هشیارى/ فرزانگی اجتماعی، دکتر اُگوستو کِرِستا [Augusto Cresta] (نویسندۀ ایتالیایى‏، درگذشت: 1897م).

- محمّد و مکتب محمد، بازوِرث اِسمیث/ اسمیت (Bosworth Smith) (اسقف پروتستان امریکایی، درگذشت: 1884م).

- مسلمانان اسپانیا، راینهارت دوزى‏(Reinhart Dozy)(مستشرق هلندی،درگذشت:1884م)

- عَنِ الشَّرعِ الدُّوَلِیِّ (از قانون دولتى/ اسلام و حقوق)، نجیب اَرمَنازى (درگذشت: 1385ق).‏

- المعلّم الاکبر/بزرگترین معلم، هِربرت وایل‏(Herbert Weil)(مورّخ سوئیسی یا ایرلندی؟).

- قهرمانان، توماس کارلایل (Thomas Carlyle) (مورّخ اسکاتلندی، درگذشت: 1881م).

- اسلام، خاطره ‏ها و سانحه ‏ها، هنرى دو کاسترى (Henri de Castries) (نویسندۀ فرانسوى، درگذشت: ‏1927م).

- ام‍روز م‍س‍ل‍م‍ی‍ن‌، ی‍ا: ع‍ال‍م‌ ن‍و اس‍لام‌، لوتروپ استودارد (Lothrop Stoddard) (مورّخ امریکایى، درگذشت: 1950م).‏

- حکمت ها و اندرزهاى محمّد [صلّی الله علیه و آله]، لئو تولستوى (Leo Tolstoy به انگلیسی؛ Лев Толсто́йبه روسى‏) (نویسندۀ مشهور روسی، درگذشت: 1910م).

- رمز پیشرفت اسلام، تاریخ تمدن اسلام و عرب، و برخی کتاب های دیگر...، از: گوستاو لوبون (Gustave Le Bon) (مورّخ و جامعه شناس فرانسوی، درگذشت: ۱۹۳۱م).

- محمد و تمدن / مُحمّدٌ و الحَضارَة، عبد المسیح اَفَندى وزیر.[2]

و صدها کتاب دیگر، غیر از کتاب هاى نامبرده که مسیحیان درباره اسلام و پیامبر گرامیش صلّی الله علیه و آله نوشته ‏اند. اینها نیست مگر به خاطر اطلاعى که مسیحیان و غربیان از صفات و سجایاى اسلامى و پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله به دست آورده اند، و به عنوان حقایقى روشن که قابل هیچ گونه شک و شبهه اى نیست و با گذشت زمان دستخوش حوادث نمی گردد، متعرض آن شده اند.

خاطره ‏هاى جاودانه اى که تا روزگار بر پا است، شب و روز باید از آنها سخن گفت...

یکى از این گونه حوادث تاریخى جاویدان، واقعۀ غدیر است که مردم (شیعه و سنی) یکصدا در نقل آن هم‏ آوازند. دوست فریاد می زند، ناصبى اعتراف می کند، مسلمان به آن استدلال میکند و اهل کتاب (مسیحی و یهودی) هم با صداى رسا از آن یاد می کنند.

وامق ارمنی، شاعر مسیحی را بشناسیم‏:

بقراط Հիպոկրատի (هیپوکراتی) فرزند اَشوط Աշոտ (آشوت/ آشود) معروف به وامِق (لقب عربی، به معنی عاشق) شاعر ارمنى مسیحى، یکى از بطریق (پاتریک) هاى ارمنى و پیشواى بزرگ آنان و رهبر و فرمانده مقدّم در قرن سوم هجرى قمری، بوده است.

ابن شهرآشوب در مَعالِم العلماء او را در ردیف مدح‏گویان معتدل اهل بیت علیهِمُ السّلام شمرده است.[3]

طرح وامق ارمنی برای ترویج تشیّع در ارمنستان؛

و دستور متوکل عباسی به سرکوبی ارامنۀ هوادار وامق و قتل عامّ سی هزار نفر از آنها:

مورّخانی چون یعقوبی[4] و ابن اثیر[5] گزارش داده اند:

در سال 237ق مردم ارمنیه (ارمنستان) بر حاکم عباسی خود، یوسف بن محمّد، شوریده، او را کشتند. علت این امر از آنجا بود که وقتى یوسف به جانب ارمنیه می رفت یکى از بطریق‏ها (رهبران مذهبى) به نام “بقراط بن اشوط” (وامق) که از بزرگ بطریق‏ها بود، نزد یوسف آمده از او امان خواست. یوسف، بطریق و پسرش نعمت را گرفته، به دربار خلیفه ستمگر، متوکل عباسی گسیل داشت‏. لذا، بطریق‏هاى ارمنى با پسر برادر “بقراط بن اشوط” بر کشتن یوسف هم پیمان شدند. موسى بن زُرارة داماد بقراط در این کار با آنان موافقت کرد. وقتى خبر توطئه به یوسف رسید، اطرافیانش او را از توقف در آن محل منع کردند، ولی او نپذیرفت. زمستان فرا رسید، برف مى‏بارید، درنگ کردند تا برف فرو نشست، پس قصد او را کردند، او در شهر “طرون” (یکى از شهرهاى ارمنیه) بود، شهر را محاصره کردند، او از حصار خارج شده با آنان جنگید؛ تا آنکه بالاخره او و هر که همراه او مى‏جنگید، کشته شدند. امّا آنان که با او نمی ‏جنگیدند، پس به آنها گفته شد: “لباس از تن بیرون کنید و خود را برهنه سازید تا نجات یابید”. به این دستور عمل کردند و با پاى برهنه و بدن عریان راه پیمودند، بیشتر آنان در سرماى شدید تلف شدند و بسیارى دیگر، انگشت های پاهاشان سیاه شد و افتاد، ولى از خطر مرگ نجات یافتند.

یوسف (حاکم عباسی) قبل از این واقعه، یارانش را به سوی روستاهاى مربوط به عُمّال خودش متفرق ساخته بود؛ ولی ارامنه براى هر دسته، گروهى از بطریق‏ها را مأمور ساختند، و بطریق‏ها یاران یوسف را در یک روز کشتند. وقتى خبر به متوکل عباسی رسید، متوکل “بُغا الکبیر” (فرماندۀ ترک)[6] را به خونخواهى یوسف به ارمنیه فرستاد.

بُغا از طریق مَوصِل و جزیره (در شمال عراق و جنوب شرقی ترکیه) رهسپار شد؛ در آغاز کار، از شهر “ارزن” (یکى از شهرهاى ارمنیه) شروع کرد، که موسى بن زُراره و برادرانش اسماعیل سلیمان، احمد عیسى، محمّد و هارون در آنجا مقرّ داشتند. بُغا، موسى را گرفته و نزد متوکل فرستاد و خون شورشیان را مباح ساخت و حدود 30 هزار نفر از ارامنه را کشته و عده بسیارى از آنها را اسیر گرفته و (به عنوان برده) فروختند. (و تاریخ، پیوسته شاهد ظلم خلفای اُمَوی و عباسی و ترکان عثمانی بر مردم ارمنستان بوده است؛ بر عکس سلاطین و حاکمان عدل پرور شیعه؛ چنانکه همواره روابط حسنه ای میان شیعیان و ارامنه برقرار بوده و گرمی این روابط دوستانه در عهد شاه عباس کبیر صفوی به اوج خود رسید. این است که ارامنه به خاندان پیامبر اسلام صلوات الله علیهم، اظهار عشق و ارادت می کنند و حتی در عزاداری های شیعیان هم شرکت می نمایند).

برخی دیگر از قصیده ‏هاى مسیحیان، در مدح و ستایش حضرت امیرالمؤمنین على علیه السّلام:

بارى؛ گروهى دیگر از مسیحیان در مدح امیر المؤمنین علی علیه السلام شرکت جسته و اشعارى نغز در مدح آن بزرگوار سروده اند؛ اشعار زیر را جمعی از علماء و مورّخین اهل سنت، به نقل از پیشوای خودشان: محمد بن علیّ بن یوسف انصاری شاطبی (درگذشت: 684ق)‏، از سروده هاى زَبینا (ظاهراً همان زاوین Զաւեն از نام های مردانه ارمنی) پسر اسحاق مَوصِلى رَسعَنی[7] مسیحى نقل کرده ‏اند:

وَ ما تَعتَرینی فی عَلیٍّ و رَهطِهِ

إذا ذُکِرُوا، فِی اللَّهِ، لَومَةُ لائمٍ (ی)

و هرگز اثرگذار نخواهد بود سرزنش ملامتگران بر من، در مدح و ستایش علی و آل علی و شیعۀ او، چون که یاد کردن ایشان در راه رضای خدا است.

- و به روایت دیگر:

وَ هَل تَعتَرینی فی عَلیٍّ و رَهطِهِ؟

إذا لَم أخَف فِی اللهِ لَومَةَ لائِمٍ (ی)      

و آیا اثرگذار خواهد بود ملامتی بر من، در مدح و ستایش علی و آل علی و شیعۀ او؟ حال آنکه در یاد کردن از ایشان، در راه رضای خدا، از سرزنش هیچ ملامتگری نمی هراسم.

- و باز به روایت دیگر:

وَ هَل تَأخُذُنی فی عَلِیٍّ وَ حُبِّهِ

إذا لَم اَعثَ یَوماً، مَلامَةُ لائِمٍ‏؟ (ی)

و آیا مرا خواهد گرفت در حبّ علی، سرزنش هیچ ملامتگری، وقتی (می دانم) که روزی، (از راه راست) به بیراهه نرفته ام؟

یَقُولُونَ: ما بالُ النَّصارَى تُحِبُّهُم؟!

وَ أهلُ النُّهَى مِن أعرُبٍ وَ أعاجِمِ(ی)‏

می گویند: مسیحیان را چه می شود که علی و آل علی و شیعۀ او را دوست می دارند؟! و بلکه (چرا) تمامی خردمندان و صاحبان بینش، از عرب و عجم، آنها را دوست دارند؟!

- و به روایت دیگر:

یَقُولُونَ: ما بالُ النَّصارَى تُحِبُّهُ؟!

وَ أهلُ التُّقَى مِن مُعرِبٍ وَ أعاجِمِ(ی)

می گویند: مسیحیان را چه می شود که علی را دوست می دارند؟! و بلکه (چرا) تمامی پرهیزگاران، از عرب فصیح و عجم، وی را دوست دارند؟!

فَقُلتُ لَهُم: إنّی لَاَحسَِبُ حُبَّهُم -

سَرَی فی قُلُوبِ الخَلقِ حَتَّى البَهائِمِ(ی)

پس در جواب ایشان گویم: همانا من چنین اعتقاد دارم که حبّ و دوستی علی و آل علی و شیعۀ او، سرایت و جریان پیدا کرده در دلهای جمیع مخلوقات، حتی چارپایان.

فَقُلتُ لَهُم: إنّی لَأحسَِبُ حُبَّهُ -

طَواهُ إلهی فی قلوبِ البَهائِمِ(ی)

پس در جواب ایشان گویم: همانا من چنین اعتقاد دارم که حبّ و دوستی علی را خداوند، توأم با آفرینش، در دلهای جمیع مخلوقات، حتی چارپایان، قرار داده است.[8]

شعری از شاعر مسیحی دیگر:

اِربلى به نقل از خطیب خوارزمی (سنی مذهب)[9] اشعار زیر را از شاعری مسیحی، در مدح حضرت علی علیه السّلام، نقل می کند:

عَلیٌّ أمیرُ المُؤمِنینَ صَریمَةً

وَ ما لِسِواهُ فِی الخِلافةِ مَطمَعُ‏(وُ)

امیر المؤمنین على را عزمى راسخ در امارت مؤمنین است؛ و جز او دیگرى را در خلافت طمع کردن روا نیست.

لَهُ النَّسَبُ الأعلَى وَ إسلامُهُ الَّذی

تَقَدَّمَ فیهِ، وَ الفضائِلُ [أجمَعُوا] -

او داراى نسبى برتر از دیگران، و اسلام مقدّم بر دیگر مردم، و فضائلى است که مسلمانان (به سبب وجود آنها در او) اجماع کرده اند-

- بأنَّ عَلِیّاً أفضَلُ النّاسِ کُلِّهِم

وَ أورَعُهُم بَعدَ النَّبیِّ وَ أشجَعُ‏(وُ)

- بر اینکه على از تمام مردم، بعد از پیامبر اسلام، برتر، پرهیزگار‏تر و شجاع تر است.

فلَو کُنتُ أهوَى مِلَّةً غَیرَ مِلَّتی

لَما کُنتُ إلّا مُسلِماً أتَشَیَّعُ (وُ)

پس من هرگاه به دین و ملّتى غیر از دین و ملّت خود گرایم، بى تردید، یک مسلمان شیعه مذهب خواهم بود.

شعری از شاعر مسیحی دیگر:

عماد الدین طبرى[10] اشعار ذیل را به ابى یعقوب نصرانی (مسیحى) نسبت داده است:

یا حَبَّذا دَوحَةٌ فِی الخُلدِ نابِتَة

ما فِی الجِنانِ لها شِبهٌ مِنَ الشَّجَرِ(ی)

آفرین بر درختى که در بهشت جاودان برین روییده و هیچ درختى در بوستان های بهشت، با آن برابرى نمی کند.

المُصطفى أصلُها وَ الفرعُ فاطِمَة

ثُمَّ اللِّقاحُ عَلِیٌّ سَیِّدُ البَشَرِ (ی)

محمد مصطفى صلّی الله علیه و آله، ریشه اش؛ فاطمه علیهَا السّلام، شاخه اش؛ و آنگاه على علیه السّلام آقاى انسان ها، پیوند یا مایۀ لِقاح و باروَری آن درخت‏ هستند.

وَ الهاشِمِیّانِ سِبطاهُ لَها ثَمَرٌ (وُ)

وَ الشّیعَةُ الوَرَقُ المُلتَفُّ بِالثَّمَرِ(ی)

و آن دو سیّد هاشمى (امام حسن و امام حسین علیهِمَا السّلام)، دو نوادۀ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله، ثمرۀ آن؛ و شیعیان، چون برگ های پیچیده به اطراف آن ثمرات هستند.

هذا مَقالُ رَسُولِ اللَّهِ، جاءَ بِهِ (ی) -

أهلُ الرِّوایَةِ فِی العالی مِنَ الخَبَرِ(ی)

این مضمون گفتار پیامبر خدا است، که راویان احادیث، آن را به سند عالى نقل کرده اند.

إنّی بِحُبِّهِم أرجُو النَّجاةَ غَداً ( ا )

وَ الفَوزَ مَع زُمرَةٍ مِن أحسَنِ الزُّمَرِ(ی)

من به دوستى آنها آرزو دارم فردای قیامت نجات یابم و از این توفیق کامیاب گردم که با گروهی که برترین گروه های مردم هستند، محشور شوم.

توضیح مرحوم علامۀ امینی:

این مرد مسیحى در اشعار خود اشاره به حدیثى کرده است که حافظان احادیث از پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله نقل کرده اند که فرمود:

«أَنَا الشَّجَرَةُ وَ فَاطِمَةُ فَرعُهَا، وَ عَلِیٌّ لِقَاحُهَا، وَ حَسَنٌ وَ حُسَینٌ ثَمَرُهَا، وَ شِیعَتُنَا وَرَقُهَا، وَ أَصلُ الشَّجَرَةِ فِی جَنَّةِ عَدنٍ وَ سَائِرُ ذَلِکَ فِی سَائِرِ الجَنَّةِ»[11]

«من مانند درختى هستم که فاطمه شاخه آن، على پیوند آن، حسن و حسین میوه های آن، و شیعیان ما برگ هاى آن هستند، ریشه درخت در بهشت عَدن (جاودانه) و بقیه اش در دیگر جاهاى بهشت است».

این عین تعبیر حدیث در کتب اهل سنت است؛ امّا نزد علماى ما، تعبیر روایات چنین است:

«خُلِقَ النَّاسُ مِن أَشجَارٍ شَتَّى‏ وَ خُلِقتُ أَنَا وَ عَلِیُّ بنُ أَبِی طَالِبٍ مِن شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَا قَولُکُم‏ فِی شَجَرَةٍ أَنَا أَصلُهَا، وَ فَاطِمَةُ فَرعُهَا، وَ عَلِیٌّ لِقَاحُهَا، وَ الحَسَنُ وَ الحُسَینُ ثِمَارُهَا، وَ شِیعَتُنَا أَورَاقُهَا؟ فَمَن تَعَلَّقَ بِغُصنٍ مِن أَغصَانِهَا سَاقَهُ إِلَى الجَنَّةِ وَ مَن تَرَکَهَا هَوَى فِی النَّارِ»[12]

«مردم همه از درختانی گوناگون و پراکنده آفریده شده اند، ولیکن من و علی از درختی واحد آفریده شده ایم؛ پس شما چه می پندارید دربارۀ درختی که من (پیامبر) اصل آن، و فاطمه فرع و شاخسار آن، و علی پیوند و لِقاح آن، و حسن و حسین ثمرات آن، و شیعیان ما برگ های آن هستند؟ پس هرکس بیاویزد به شاخه ای از شاخه های آن، او را به بهشت هدایت خواهد کرد؛ و هرکس آن را ترک گوید، در جهنم سرنگون خواهد شد».

شعری از شاعر مسیحی دیگر:

از مسیحیان متأخر که حضرت على علیه السلام را مدح گفته اند، عبد المسیح انطاکى مصرى در “قصیده علویۀ مبارکه” است، که مشتمل بر 5595 بیت عربی است. که از جمله در صفحه 547 آن در این باره گوید:

لِلمُرتَضَى رُتبَةٌ بَعدَ الرَّسُولِ لَدَى

أهلِ الیَقینِ، تَناهَت فی تَعالیهـا

علی مرتضى را بعد از پیامبر خدا، نزد اهل علم و یقین، مقامى بى‏نهایت بلند است.

ذو العِلمِ یَعرِفُها؛ ذو العَدلِ یُنصِفُهــا

ذو الجَهلِ یَسرَفُها؛ ذو الکُفرِ یَکمِیها

دانشمندان آن مقام را می شناسند؛ و دادگران در مورد آن، انصاف می ورزند؛ ولی نادان ها، در مورد آن خود را به جهالت می زنند؛ و کافران به جای اذعان به آن، پنهان کاری می کنند.

و إنّ فی ذاکَ إجماعاً بِغَیرِ خِـــلا-

- فٍ فِی المَذاهِبِ، مَع شَتَّى مَناحِیها

و در این امر، اِجماع بدون خلاف، در مذاهب گوناگون، از آبشخورهای مختلف، موجود است.

وَ إن أقَرّ بهَا الإسلامُ لا عَجَبَ

فإنَّهُ مُنذُ بَدءِ الوَحیِ داریــــها

و اگر اسلام به آن مناقب اقرار کند، جاى هیچ شگفتى نیست؛ چرا که از آغاز وحى، اسلام، مناقب علی را می دانست.

وَ إن تَنادَى جموعَ المُسلِمینَ بِهـا

فَقَد وَعَت قَدرَها مِن هُدَی هادِیها

و هرگاه بخواهى تو گروه مسلمین را اعلام کنى، (پس بدان که) قبل از این، صاحب رسالت و هادی امت (پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله) آن را اعلام کرده و امت نیز آنها را به گوش جان پذیرفته است.

بَل جاوَزَتهُم إلَى الأغیارِ فانصَرَفَت

نُفوسُهُم نحوَها بالحَمدِ تُطریـــها

بلکه فضایل علی علیه السّلام به سوی غیر مسلمین نیز سرایت یافته و جان های ایشان نیز متوجه مدح و ستایش و تکرار حق‏گزارى آن فضایل شده اند.

وَ ذِی: فلاسِفةُ الجُحّادِ مُعجَبَةً-

بها، وَ قَد أکبَرَت عَجَباً تَسامِیها

و این جماعت فلاسفه که منکر ادیان الهی هستند نیز از مناقب على در شگفت هستند و بزرگواری و بلندی فضایل علی آنان را بیشتر به تعجب آورده است.

وَ رُدِّدَت بَینَ أهلِ الأرضِ مِدحَتُها

فیهِ وَ قَد صَدَقَت وَصفاً وَ تشبیـهاً

و در میان مردم زمین، مدح فضایل علی تکرار می شود؛ و توصیفات و تشبیهات نغز در مورد علی صادق آمده است.

کَذَا النَّصارَى بِحُبِّ المُرتَضَى شُغِفَت -

ألبابُها ، وَ شَدَّت فیهِ أغانـــِــیــــهـا

همچنین سویدا و اعماق دل مسیحیان شیفتۀ حبّ على است و به دوستى ‏اش سرود خوانى می کنند.

فلَستَ تَسمَعُ مِنها غَیرَ مِدحَتِهِ ال-

- غَرّاءِ ، ما ذَکَرتَهُ فی نَوادِیــــها

از آنها در هر محفلى که نام علی را به میان آوری، جز مدح شیوا و غرّاى او را نمی شنوى!

فارجِع لِقُسّانِها بَینَ الکَنائِسِ مَع-

رُهبانِها، وَ هیَ فِی الأدیارِ تَأوِیها

مراجعه کن نزد کشیش های مسیحى در میان کلیساها، با راهبان آنها که دیرها ایشان را در پناه خود جای داده اند.

تَجِد مَحَبَّتَهُ بالاِحتِرامِ أتَت

نفوسَها وَ لَهُ أبدَت تَصَبِّیها

تا محبت آمیخته به احترام او را بیابى که به دل هاى آنها نشسته و به او عشق می ورزند.

وَ انظُر إلَى الدَّیلَمِ الشُِّجعانِ خائِضَةَ ال-

- حُرُوبِ؛ وَ التُّرکَِ فِی شَتَّى مَغازِیــهـا

و دلیران دیلم (گیلان) را بنگر وقتى در بحران جنگ فرو می روند؛ و ترکها را در هر جنگى؛

تُلفِ استِعاذَتَها بِالمُرتَضَى وَ لَقَد-

زانَت بِصُورَتِهِ الحُسنَی مَواضِیهـا

که مى ‏بینى همۀ ایشان به علیّ مرتضى پناه می برند و تصویر زیباى او را زینت شمشیرهاى خود ساخته اند.

وَ آمَنَت أنَّ تَرصیعَ السُّیُوفِ بِصُو-

- رَةِ الوَصِیِّ یُنیلُ النَّصرَ مُنضِیهـا

و ایمان دارند که هرگاه شمشیر خود را به تصویر علی علیه السّلام مرصّع کنند، پیروزى آنان که شمشیر می کشند، تضمین خواهد شد.

در انتهای این بخش، مرحوم علامۀ امینی چنین می گوید:

در این اواخر، استاد بُولُس سلامة - قاضى مسیحیان در بیروت - پس از خواندن کتاب الغدیر ما، قصیده غرّاء و بى ‏نظیر خود را تحت عنوان “عید الغدیر” در 3085 بیت (به عربی) سروده که در 317 صفحه به چاپ رسیده است. در این قصیده تحلیل و دقت نظر خاصى به کار رفته و پرده از روى حقایق آشکارى برداشته شده است و با تاریخ صحیح همگامی دارد.[13]

بولس سلامة - شاعر مسیحی عاشق اهل بیت پیامبر اسلام(ص) و شیفتۀ تشیّع ایشانبولس سلامة (پولس سلامه) را بیشتر بشناسیم:

وی حقوقدان، شاعر و نویسنده مسیحی نامدار و صاحب قصیده های عربی “مَلحَمة الغدیر” (حماسۀ غدیر) یا همان “عید الغدیر” و “عاشوراء” و منظومه “علیٌّ وَ الحُسَین” است.

او که از مشهورترین شاعران و ادیبان کلاسیک لبنان بود، نخستین بار ترکیب و قالب حماسه سرایی برای روایت یک حادثه تاریخی را در ادبیات معاصر عربی عرضه کرد و با سرودن اثر مشهورش “حماسه غدیر” نام خود را در عشق و ارادت به امیر مؤمنان علی علیه السّلام جاودانه ساخت.

این شاعر مسیحی عر‌ب‌‌زبان در بخشی از اشعار خود میگوید:

جُلجِلَ الحَقُّ فِیَّ المَسیحِیِّ حَتَّی

اَصبَحَ مِن فَرطِ حُبِّهِ عَلَوِیًّا

آواز حق چنان در من مسیحی (چون بانگ ناقوس) طنین افکند، که از شدت محبتش، علوی (شیعه علی علیه السّلام) شد!

اَنَا مَن یَعشَقُ البُطولَةَ وَ الإلها-

- مَ وَ العَدلَ وَ الخُلقَ الرَّضِیَّـا

من شیفته قهرمانی و دلاوری، الهام، عدالت و اخلاق پسندیده‌ هستم.

فاِذا لَم یَکُن عَلِیٌّ نَبِیّاً

فَلَقَد کانَ خُلقُهُ نَبَوِیّـًا

آری؛ اگر علی پیامبر نبوده، ولی اخلاق او پیامبرانه بوده است.

اَنتَ رَبٌّ لِلعالَمینَ إلهی!

فـَـاَنِلهُم حَنانَکَ الاَبَوِیَّا

ای خدای من، تو که پروردگار جهانیانی! رحمت پدروار خود را به خاندان پیامبر اسلام برسان؛

وَ اَنِلنی ثَوابَ ما سَطَرَت کَفّی

فـَهـَاجَ الدَّمعُ فی مُقلـَـتـَیـَّـا

و ثواب آنچه را که دستم نگاشته است نیز به من برسان؛ که چشمانم اشکبار است.

سِفرُ خَیرِ الأنامِ مِن بَعدِ“طه”

مَا رَأَى الکَونُ مِثـلـَهُ آدَمِیـًّا

این کتابی است نوشته شده از برای بهترین مردمان (حضرت علی علیه السّلام) پس از “طه” (حضرت محمد صلّی الله علیه و آله) که آفرینش، انسانی چون او به خود ندیده است.

یا سَماءُ اشهَدِی وَ یا أرضُ قِرِّی

وَ اخشَـعی؛ اَِنـَّنی ذَکـَرتُ عَلِیـًّا

ای آسمان شهادت بده و ای زمین آرام و قرار بگیر و (در برابر عظمت حق) نرم و فروتن باش؛ که من علی را یاد و ستایش کردم!

بولس سلامه، در منظومه ای پیرامون حادثه کربلا نیز، به همان سبک سرودن حماسه غدیر، از آغاز حرکت امام حسین علیه السلام شروع میکند و مراحل مختلف حادثه و مقتل حضرت را به تفصیل شرح و گزارش میدهد و از به شهادت رسیدن حضرت علیاکبر و عبدالله بن الحسن علیهِمَا السّلام تا شهادت قمر بنی هاشم، حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و اسارت آل پیامبر صلوات الله علیهم را، همچون یک راوی مقتل و ذاکر مصیبت اهل بیت علیهِمُ السّلام، روایت میکند و در بخشی از این مجموعه چنین می نویسد:

بَکَیتُ حَتَّى وُسادی نَشَّ مِن حَرَقٍ (ی)

وَ ضَجَّ فی قَلَمـی إعـوالُ مُنتَحِبٍ (ی)

أنَا المَسیحِیُّ أبکانِی الحُسَینُ وَ قـَد-

شَرِقتُ بـِالدَّمعِ حَتَّى کادَ یَشرَقُ بی...

چنان گریستم که بالشم از سوز اشک خیس شد. و در قلمم مویۀ نوحه گر، ناله سرداد. منِ مسیحی را حسین به گریه انداخت و آنچنان چشمانم از اشک لبریز شد که نزدیک بود در اشک های خود غوطه ور شوم و (سیل) اشک مرا احاطه کند...

پولس سلامه، شاعر مسیحی عرب، کتاب “عیدالغدیر” خود را در سال ۱۴۰۶ق/۱۹۸۶م منتشر ساخت. این کتاب، طی این سال‌ها همواره نه تنها به خاطر اشعار زیبایش، بلکه به خاطر موضوع خودش و مقدمه شیوایی که سراینده اش بر آن نگاشته است، نگاه ده‌ها خواننده از مسلمان و مسیحی و عرب و عجم را به سوی خود جلب نموده است.

پولس سلامه در این کتاب نزدیک به پنجاه قصیده آورده است که فرازهایی از تاریخ اسلام را، پیش از تولد پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله، تا پایان واقعه کربلا، و سپس ذکر حال اسیران شام و کوفه را بیان می‌کند. قصیده نخست، نیایش به درگاه الهی است و با عباراتی در وصف امام علی علیه السّلام به پایان می‌رسد. قصیده پایانی کتاب نیز، که حکم نتیجه را دارد، با نیایش به درگاه الهی آغاز می‌شود و با ذکر دیدگاه‌های شاعر در باره بنی امیّه ادامه می‌یابد... آنگاه شاعر مسیحی، امام علی علیه السّلام را مخاطب قرار داده و ضمن شکایت از بیماری که او را در طول سرودن قصاید خانه‌ نشین و بستری ساخته است، صبر خود را در برابر مصائب، نوعی اقتدا به حضرت عیسی علیه السّلام و پیامبر اسلام و امام علی و امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین می‌داند.

پولس سلامه، در مقدمه کتاب و پیش از درج قصیده‌ ها، می‌نویسد که برخی از شخصیت‌های بزرگ دینی مسلمان، تحت تأثیر داستانی منظوم که از او در مجله “الادیب” به چاپ رسیده بوده است، از وی خواستند که حماسه‌ هایی در باره تاریخ اسلام و عرب بسراید.

او در ادامه می‌ افزاید:

“... آن دلاوری، توانایی و شایستگی که در “علی” گرد آمده بود، در سایر قهرمانان عرب یافت نمی شود. همچنان که، هیچ کس شجاعانه ‌تر از “حسین” در برابر ظالمان قیام نکرده است؛ و چرا چنین نباشد؟! حال آنکه، اوّلی (حضرت علی علیه السلام) دست پروردۀ محمد [صلّی الله علیه و آله] و دیگری (امام حسین علیه السلام) جگرگوشۀ محمد [صلّی الله علیه و آله] بوده است.”

بنا به گفته شاعر، او پیش از سرودن منظومه خود به مطالعه منابع تاریخی پرداخته و برای پرهیز از پیشداوری، آثار مورخان اهل سنت را بیشتر مورد استناد قرار می دهد. تألیف این کتاب مجموعاً شش ماه به طول انجامیده است، که سه ماه آن صرف مطالعه در تاریخ اسلام و سه ماه دیگر صرف سرودن اشعار گردیده است. با توجه به تعداد قصیده‌ها می‌توان گفت که شاعر، دست کم، در هر دو روز یک قصیده سروده است! قصائد از نظر وزن یکسان و از نظر قوافی متنوع است. با توجه به بیماری جسمی شاعر، می‌توان به او حق داد که در پایان منظومه خود چنین بگوید:

“اگر بیماری ناتوانم نساخته بود، حتی مُتنَبِّی و بُحتُری (از شاعران بزرگ عرب) نیز به گرد من نمی‌رسیدند!”

شاعر در باره گمانه ‌زنی ‌های خوانندگان کتاب چنین می‌ گوید:

“چه بسا کسانی اعتراض کرده بگویند:

این مرد مسیحی را به سرودن حماسه‌ای اسلامی چه کار؟!

در پاسخ می‌گویم:

آری؛ البته... من مسیحی ‌هستم! اما در برابر عظمت مردی خم می شوم که میلیون ها انسان در سراسر کره زمین هر روز نام او را پنج بار فریاد می ‌زنند. مردی که در فرزندان حوّاء از او والاتر و جاودانه ‌تر و به یاد ماندنی‌ تر نیست. او که از ظلمات جاهلیت طلوع کرد با بیرقی که در آن با حروف نورانی نوشته بود: «لا اله الا اللّه»

ممکن است کسی بگوید که چرا از بین اصحاب پیامبر اسلام [صلّی الله علیه و آله]، علی [علیه السلام] را انتخاب کرده ‌ام و برایش حماسه سروده‌ ام!

شعرهای من خود پاسخی به این پرسش است. این شعرها تنها بیان اندکی از عظمت مردی است که مسلمانان با عباراتی چون “رَضِیَ اللّهُ عَنه، کَرَّمَ اللّهُ وَجهَه، و عَلَیهِ السّلام” از او یاد می‌کنند؛ مسیحیان در مجالس خود سخنان حکمت آمیز او را مثال می‌ زنند و در برابر تقوای او فروتنی می ‌ورزند؛ زاهدان... متفکران... سخنوران...، هریک به نوعی به او اقتدا می کنند... همین که صدها نفر در تاریخ برای علی [علیه السّلام] مقام خدایی قائل شدند، اگرچه خود گمراهی بزرگی (و کفر) است، اما از بزرگی این شخصیت و میزان شیفتگی مردم نسبت به او حکایت دارد.”

آنگاه می‌افزاید:

“شما می‌توانید مرا شیعه بدانید! اگر تشیّع به معنای کینه ورزی نسبت به برخی گروه‌ها باشد، من چنین نیستم. اما اگر عشق ورزیدن به علی و اهل بیت طاهرین [علیهم السّلام] و شوریدن بر ضدّ ستم و غمناک شدن به خاطر مصائب امام حسین و فرزندانش [علیهم السلام] در طول تاریخ، “شیعه گری” است، آری من هم شیعی ‌هستم!...

ای ابوالحسن [علی] ! شعر من در ساحلِ دریای تو سنگ ریزه ای بیش نیست. اما این سنگریزه با خون گرانبهای “حسین تو” رنگین شده است، پس این شعر حماسی را بپذیر و از رَفرَف [14]بهشتِ جاوید، به مردی ناتوان که قلمش را به نام تو شرف بخشیده است، بنگر!”.

بولس سلامه در کتاب “عید الغدیر”، علاوه بر شرح واقعۀ روز غدیر، به وقایع جهاد و پیکار امام علی علیه السلام، مسأله خوارج، و نیز داستان ازدواج آن حضرت، در قالب شعر پرداخته است، اما “یوم الغدیر” از زیباترین و بهترین قصاید این کتاب است.

این شاعر و نویسنده معروف مسیحى لبنانی، درباره نهج ‌البلاغه (شاهکار جاوید و یادگار ماندگار سخنان حضرت علی علیه السلام) مى‌گوید:

“ نهج ‌البلاغه اثر جاودانه‌ اى است که انسان را به شناخت اندیشه بزرگ على بن طالب علیه السلام وا می دارد و هیچ کتابى جز قرآن بر آن برترى ندارد.”

قدر داشته هایمان را بدانیم و به آنها ببالیم!

“ولیم نقولا نخلة” کشیش مسیحی لبنانی که کشیش صور و بنت جُبَیل در جنوب لبنان:

“بنده آرزوی سفر به عراق و زیارت مرقد امام حسین و دیگر ائمه شیعه را دارم. من عاشق حضرت محمد و امام علی هستم.”

ویلیام نقولا کشیش لبنانی مدح کنندۀ اهل بیت پیامبر اسلام (ص) و شیعیان ایشان

او همچنین می گوید:

“نه تنها من، بلکه بیشتر مسیحیان به امام حسین علاقه دارند؛ زیرا به خاطر دفاع از انسانیت و رسیدن حق به حق دار، جان خود را داد. نقاط مشترک زیادی میان امام حسین و حضرت عیسی وجود دارد.”

او اشعاری نیز در این باره سروده که از جمله ابیات آن این است:

کاهِنٌ أنَا بِحُبِّ المَسیحِ (ی)

بِحُبِّ النَّبِیِّ وَ سَیِّدِنا عَلِیٍّ ...

من کاهن [15](کشیش) هستم و مسیح را دوست دارم

پیامبر اسلام و حضرت علی را هم دوست دارم...

 

پاورقی ها:



[1]- اسامی اشخاص و کتب ایشان، در این بخش که به نقل از الغدیر مرحوم علامه امینی است، خالی از سهو و خطا، تصحیف و تحریف نگارشی یا چاپی نبود؛ لذا ما ناچار شدیم، با تحقیقی نوین و جستجویی دقیق تر و نگرشی دوباره، آنها را از نو، به نگارش در آوریم؛ و برخی را که به سبب کثرت انحرافات یا شدّت غرض ورزی نویسندگان آنها، بیش از بقیه، مورد انتقاد علماء اَعلام و کارشناسان اسلام بود، یا آنکه نویسنده و کتابش ناشناس و مجهول می نمود، کلاًّ حذف نمودیم.

[2] - مقاله ای منتشر شده در “جریدة الاستقلال”، سال 1927م.

[3] - معالم العلماء، محمد بن علیّ بن شهرآشوب مازندرانی، چاپ مطبعة الحیدریة، نجف اشرف: 1380ق، ص151؛ فصلٌ فی المقتصدین.

[4] - تاریخ یعقوبى، ابن واضح یعقوبى، ترجمه محمد ابراهیم آیتى، نشر علمى و فرهنگى، تهران: 1371ش، ج2، ص519.

[5] - کامل ابن اثیر، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خلیلى، مؤسسه مطبوعاتى علمى، تهران: 1371ش، ج17، ص224و225.

[6] - بُغا، اسمی ترکی است که ظاهراً همان Boğa در ترکی استانبولی، به معنی گاو نر و درشت هیکل باشد.

[7] - رَسعَنی: به نوشتۀ اَنساب سَمعانی، منسوب به رأس عَین (سرچشمه) از شهرهای دیاربَکر (یا آمِد، در جنوب شرقی ترکیه) است.

[8] - برخی از منابع که این شعر عربی را نقل کرده اند: المَحاسِن و المَساوِی، ابراهیم بن محمد بیهقی ‏(قرن 4 ق)‏، تحقیق و تصحیح: عدنان علی‏، دار الکتب العلمیة، بیروت‏: 1999م / 1420ق، ص57؛ تفسیر البحر المحیط، ابو حیان اَندَلُسی (قرن 8 ق)، تحقیق: صدقی محمد جمیل، دار الفکر، بیروت: 1420ق، ج7، ص305، اواخر تفسیر سورۀ مریم علیهَا السّلام؛ مناقب آل أبی طالب علیهِمُ السّلام، ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بن على‏ (درگذشت: 588 ق‏)، نشر علاّمه‏، قم: 1379ق‏، ج4، ص132.

[9] - کشف الغُمَّة فی معرفة الأئمة، علیّ بن عیسی اِربلی، نشر بنی هاشمی، تبریز: 1381ق، ج‏1، ص65.

[10] - بشارة المصطفى لشیعة المرتضى، طبرى آملى، عماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم ‏(درگذشت: 553 ق‏)، المکتبة الحیدریة، نجف‏: 1383ق، ص41.

[11] - شواهد التّنزیل، عُبَید الهی حَسکانی، نشر مجمع إحیاء الثَّقافة الإسلامیة: 1411ق، ج‏1، ص408، ذیل تفسیر آیات 24-25 از سورۀ ابراهیم علیه السّلام. در ابتدای این حدیث، عبدالرّحمن بن عَوف (که نزد اهل سنت، اعتبار دارد) چنین اعتراف می کند: “خُذُوا مِنِّی حَدِیثاً قَبلَ أَن تُشَابَ الأَحَادِیثُ بِالأَبَاطِیلِ! سَمِعتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ [و آلهِ] و سلّم یَقُولُ:... الحدیث”؛ یعنی: “از من حدیثی بگیرید، پیش از آنکه احادیث را به گفتارهای باطل آلوده سازند! شنیدم که رسول خدا صلّی الله علیه [و آله] و سلّم می فرمود:... إلی آخر”. این حدیث را حاکم نیشابوری (از مشایخ حدیث اهل سنت) نیز در اواسط بخش “مَناقِب فاطمه زهرا صلوات الله علیها” از کتاب خودش: مُستدرَک الصَّحیحَین (ج3، ص160و174، حدیث 4755) نقل کرده است.

[12] - بشارة المصطفی، همان چاپ، همانجا.

[13] - الغدیر، علامه امینی، متن عربی، نشر مرکز الغدیر، قم: 1416ق، ج3، ص15-22.

[14] - رَفرَف: بِساط گرانمایه، تخت و سریر عالی، یا: شاخه های فروآویخته و پراکندۀ درختان.

[15] - کاهن به معنی کشیش، که از لفظ عِبری کوهِن ( כֹּהֵן ) گرفته شده، با کاهن عربی، که به معنی غیبگو و فالگیر است، فرق دارد.