حتی مسیحیان نیز به پیاده روی برای اربعین حسینی(ع) مشتاقند!

تصاویر هوایی از بزرگترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بیست و چند میلیونی بسوی کربلا...

(پیشنهاد شده برای ثبت در کتاب رکوردهای جهانی گینس Guinness World Records در روزنامۀ ایندیپندنت) :


http://www.independent.co.uk/news/world/middle-east/one-of-the-worlds-biggest-and-most-dangerous-pilgrimages-is-underway-9882702.html


(اربعین 1436ق / آذر 1393ش / دسامبر 2014م)


بر حسین و غم او، چشم، چهل روز که هیچ!
تا چهل قرن اگر گریه کند باز کم است!

(اربعین حسینی تسلیت باد)

ما که خود سعادت نداشتیم پیاده برویم ولی این 20 میلیون، دلمان را همراه خود بردند...

این حسین کیست که عالـَم همه دیوانۀ اوست؟!
وین چه شمعیست که جانها همه پروانۀ اوست؟!

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلا

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلا

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلا

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلا

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلا

- نیز:
تصویر بانویی ارمنی در حال دعا و توسّل به حضرت ابوالفضل العبّاس(ع)

تصویر هوایی عظیم ترین پیاده روی مذهبی تاریخ؛ یا راهپیمایی بسوی کربلاتصویر عزاداری بانوان ارمنی برای امام حسین(ع) - عکس زن ارمنی در حال دعا و توسّل به حضرت ابوالفضل عبّاس علیه السّلام

مسلمان و مسیحی در حال پیاده روی برای عزاداری امام حسین(ع)

برخی نوشته های انگلیسی روی تابلوها:

Hussain... Do not consent to opression

(حسین چنین میگوید: هرگز در برابر ستم، تسلیم نشوید)

Hussain put an end to Oppression,

before Oppression put an end to mankind

(حسین به زندگی ظلم و ستم پایان داد، پیش از آنکه ظلم و ستم به زندگی بشری پایان بدهد)

مسلمان و مسیحی در حال پیاده روی برای عزاداری امام حسین(ع)

We learn from Hussain that death with dignity is better than living a life with humiliation
(ما از حسین این درس را آموختیم که: مرگ با عزّت بهتر از زندگی با ذلّت است)

استقبال اهالی کربلا از مسیحیان عزادار که به نشان عزای حضرت امام حسین(ع) (طبق رسم خودشان) صلیب بزرگ چوبی بر دوش می کشند
استقبال اهالی کربلا از مسیحیان عزادار که به نشان عزای حضرت امام حسین(ع) (طبق رسم خودشان) صلیب بزرگ چوبی بر دوش می کشند...

تصویری از کلیسای پدرثانی هموطنان ارامنه (ارمنی ها) که سیاهپوش عزای حسینی(ع) است
و بالاخره:
تصویری از کلیسای پدرثانی هموطنان ارامنه (ارمنی ها) که سیاهپوش عزای حسینی(ع) است...

مسیحیان سرخ پوش - اسقف ها با لباس یا شنل قرمز، در حال پیاده روی به مناسبت عزاداری اربعین حسینی - کربلا

مسیحیان سرخ پوش - اسقف ها با لباس یا شنل قرمز، در حال پیاده روی به مناسبت عزاداری اربعین حسینی - کربلا


- خدایا! من خودم را میگویم...

آیا من را لایق ندانستی که به این ضیافت باشکوه دعوتم فرمایی؟!

ای هزار افسوس...


اشعار سوزناک شاعری از ایروان (پایتخت کنونی ارمنستان):

- اینک، به مناسبت اربعین شهیدان کربلا، و به تناسب با وبلاگ ارامنه، یادی می کنیم از وزیر دانشمند و شاعر شیعه مذهب اهل ایروان (که اکنون پایتخت ارمنستان است)، مرحوم میرزا عباس ایروانی، معروف به: حاجّ میرزا آقاسی (یا: آغاسی) صدر اعظم محمّد شاه قاجار (پدر ناصرالدّین شاه).[1]

در نسخه ای از "دیوان اشعار فخری" (که تخلّص مرحوم حاجی میرزا آقاسی است) و در اختیار مرحوم استاد جلال الدّین اعتمادی (مدرّس و دبیر فقید دبیرستان مروی تهران) بود و در ایّام نوجوانی، پس از کسب اجازه از محضر آن مرحوم، یادداشت برداری هایی از آن دیوان خطی منحصر بفرد کردم، در بخش مراثی اهل بیت پیامبر(صلوات الله علیهم) این قصیده یا مرثیه تکاندهنده و سوزآور، جلب توجّه حقیر را کرد؛ از خوانندگان گرامی خواهشمندم قبل از خواندن آن، فاتحه ای نصیب روح حاجی آقاسی و استاد اعتمادی کنند:

تصویر نقاشی مرحوم حاج میرزا آقاسی (حاجی آغاسی) اندیشمند و شاعر مظلوم شیعه مذهب، اهل ایروان، که امروز پایتخت ارمنستان است

- حاجی آقاسی چنین میگوید:

((قطعه ایست در سوگ ماتم حضرت رقیّه، از سوز ستم و رذالت بنی امیّه؛ که چون در مجلس همایونی... (محمدشاه قاجار) به استماع نوحه جاودانی، بر مصیبت همگانی کربلا، به عادت جـِبـِلّیّه (طبیعی) خود مبتلا، آنقدر گریستم که از هوش رفتم؛ سلطان عالیشأن... سبب این حالت و باعث این عادت را از حقیر سراپا تقصیر (حاج میرزا آقاسی) جویا شدند؛ یاد آن مصائب افتادم که در ایّام جوانی و تحصیل در کربلای مُعَلاّی روحانی، بر سر استادم و دیگر شیعه مقیم آن تربت مقدّسه آمد، از فتنۀ فرقۀ ضالّۀ مُضِلَّۀ (گمراه و گمراهگر) وهّابیّه – أسکـَنـَهـُمُ اللهُ فِی دَرَکاتِ الهاویَةِ و أعماقِ الغاشیَة (خدا ایشان را در اعماق جهنم اِسکان دهد!) -  که از آن پس، مرا دیگر تاب شنیدن مصیبت سیّدالشّهداء(ع) و رنج و محنت اسراء کربلاء نبود و هرجا میشنیدم بدحال میشدم و بحدّ مرگ میگریستم:

 

ای نوگل سه ساله! چرا مویه میکنی؟!

ای محترم رقیّه! چرا گریه میکنی؟!

بر این سر بریده که صد افسرش فدا!

از سوز خون دل، تو بکِیْ نوحه میکنی؟!

در سوگ و سوز و ماتم سالار کربلا

بس کن ترا بخدا! چقــَدَر ناله میکنی؟!

خود گشته ای اسیر ستم؛ عمّه ات اسیر

در کشور یزید، کجا لانه می کنی؟!

بستر بکن خرابۀ شام و بُرون نیا!

تا کِیْ تو از فراق پدر ضجّه میکنی؟!

دل شد کباب و اشک دل و دیده شد روان

آشفته زآن، تنور "ستم پیشه" میکنی!

خواب یزیدِ پست، چو از ناله ات گسست

نزد دَدِ پلید، چرا ندبه می کنی؟!

چون گفت تا نزد تو افتد سر پدر

آغوش این پدر، تو چه سان تکیه میکنی؟

از فــَرط نالۀ جانکاه و سوز و آه

خود، جان نازنین به پدر فِدیَه میکنی!

عرض سلام! یا رقیّه! ای دختر حسین!

خونین جگر مرا، تو جگرگوشه میکنی

از ظلم دَهْر پست، به ما شیعَتِ حسین

«فخری» دلش شکست؛ تو صد تکه میکنی!

ای چرخ رو سِیَه! غرضت شیعۀ علیست!

با اهل فضل و دین، تو چنین پنجه میکنی؟!

عبدالصّمد* فقیه خدا، شیعۀ حسین

در کربلا به تیغ جفا، رنجه میکنی!

قائم مقام** که بود همی بهترین وزیر

یک زن کـُشَد، تو نام مرا جلوه میکنی!

خـُلدْ آشیان*** و هم پسر: "عبّاس ِ میرزا"

دل خون، ز "قافِ قاز" و سَر ِ گنجه میکنی

«فخری»! دگر تو بیش مگو شرح ظلم دَهر

کز خون دل، به گور، قدم رنجه می کنی!))

 

توضیحات شعر:

* منظور، استادش ملا عبدالصّمد همدانی است، که حاج میرزا آقاسی در نوجوانی و در ایّام اقامت موقت استاد در همدان، شاگرد و مجذوب علم و اخلاق وی شد و آنقدر به او علاقه یافت که چون استاد از همدان دوباره عازم کربلای مُعَلّا شد، حاجی آقاسی نوجوان در مهاجرت همراه او شد و پیوسته ملازمت و همراهی استاد را اختیار کرد، تا آنکه در سال 1216ق، در جریان حمله و قتل و غارت وهّابی های تکفیری در کربلا، استاد بیچاره نیز، به جرم شیعه بودن، در روز عید غدیر (18 ذیحجه) با نیرنگ و حیلۀ وهّابیان، به بیرون خانه خوانده شد و به دست آنها بیرحمانه به شهادت رسید. خود نیز پیشگویی کرده بود و پیوسته  این سخن را بر زبان می آورد که: «مَحاسِنم (ریشم) به خونم رنگین خواهد شد!». و در آن فتنه، وهّابیان (لعنهم الله) به جان و مال و ناموس اهل کربلا، تعدّی فراوان نمودند... و حدود هفت هزار 7000 نفر را قتل عامّ کردند، که یکی از آنها همین مرحوم ملاّ عبدالصّمد همدانی، استاد حاجی آقاسی بود. و چون تکفیری های وهّابی، زنان شیعیان را بعنوان کنیز و بردۀ خود می ربودند، حاجی آقاسی برای دفاع از ناموس بی پناه استاد شهیدش، عیال استاد را تحت الحفظ خود از کربلا به ایران آورد و به همدان رساند و خود به آذربایجان رفت و در تبریز سکونت اختیار کرد و تدریس خود را آنجا آغاز نمود و از آن پس، به حاج ملا آقاسی یا حاج میرزا آقاسی، شهرت یافت. یک دوبیتی از اشعار مرحوم ملا عبدالصّمد همدانی، که در هجرت به کربلا سروده است:

از کنج عافیت، به ره کربلا شدم

فارغ ز رنج و محنت و کرب و بلا شدم

با عشق کربلا چو شدم عاقبت بخیر

شکر خدا! که عاقبتش، مبتلا شدم!

(رجال ایران، مهدی بامداد، 2/204؛ شهیدان راه فضیلت/ شهداء الفضیلة، مرحوم علامه امینی، نشر روزبه، تهران: 1363ش، شهدای قرن13ق، ش5، ص432 ببعد؛ دایرة المعارف علم و مذهب، مرحوم دکتر سید ابراهیم مهدوی اصفهانی، بخش "فقهاء شیعه").

** منظور، مرحوم قائم مقام فراهانی (میرزا ابوالقاسم، مقتول: 1251ق) وزیر محمدشاه قاجار است، که به دسیسۀ مَهدعُلیا (همسر نا اهل محمد شاه و مادر ناصرالدّین شاه)، کشته شد. همین زن سلیطه و شرور، بعدها سبب ساز عزل حاج میرزا آقاسی و هجرت او به کربلا نیز شد (ولی نتوانست نقشۀ قتل حاجی آقاسی را عملی سازد)؛ و سپس عامل قتل امیرکبیر هم شد؛ و با جعل فرمان قتل، شرّ آن را به گردن پسرش ناصرالدّین شاه انداخت؛ و چون ناصرالدّین شاه از نفوذ مادر نااهل خود در درباریان و اطرافیان، سخت بیمناک بود، نتوانست دَم برآورَد. و تاریخ، به خطا و بلکه به جفا، قتل قائم مقام را به گردن حاجی آقاسی و محمدشاه انداخت، و قتل امیرکبیر را نیز به گردن ناصرالدّین شاه افکند.

شاهد بر این مدّعا، یکی همین بیت شعر حاجی آقاسی در سوگ قائم مقام فراهانی، و اشاره اش به "یک زن" که قاتل او بوده ولی نام حاجی آقاسی را بد جلوه داده، میباشد؛ و دیگری، یادداشت های محرمانه و افشاگرانۀ مرحومه عزّت الدّوله، همسر امیرکبیر و خواهر ناصرالدّین شاه است که پرده از سنگدلی و نااهلی مادرش مهدعلیا برداشته و مدح بسیار از حاجی آقاسی کرده و او را در جریان قتل مرحوم قائم مقام فراهانی، و نیز برادر خودش (ناصرالدّین شاه) را هم از دست داشتن در طرح قتل امیرکبیر، تبرئه کرده و کاملاً بی گناه دانسته است. (دایرة المعارف علم و مذهب، دکتر مهدوی اصفهانی، بخش "وزرای شیعه" - حاج میرزا آقاسی؛ با استناد به خاطرات و یادداشت های محرمانه بانو عزّت الدّوله، همسر امیرکبیر).

*** منظور از خُلدآشیان (جای گرفته در بهشت جاودان)، مرحوم فتحعلیشاه قاجار است. و پسر او عبّاس میرزا بود، که حاجی آقاسی در این بیت، اشاره دارد به جریان دق مرگ شدن این پدر و پسر، در اثر اندوه از دست رفتن سرزمین "قفقاز"، شامل "گنجه" و دیگر شهرها... به سبب زورگویی روسیه به ایران، که حاجی آقاسی، در چند بیت قبل، به صنعت ادبی ایهام (دوپهلو گویی)، از تعبیر "ای چرخ رو سِیَه! غرضت شیعۀ علیست!" به کنایه، همان کشور "روسیّه" و "چرخ سیاست" امپراطوری تزار را قصد کرده که ایران شیعی را "هدف و غرض" تیر خود قرار داده اند. و در این بیت، منظورش از "قاف" همان ته و انتهای جهان است (همان "کوه قاف" مذکور در داستانها) و منظورش از "قاز" همان "غاز" (پرندۀ سفید شبیه به مرغابی با گردنی دراز، که به غین و قاف، هردو نوشته می شده) می باشد؛ و در تقابل با "قاف" (ته)، لفظ "سَر" را برای گنجه آورده است. و جمعاً اشاره به همان "هفده شهر قفقاز" دارد، که با دو عهدنامه گلستان و ترکمن چای، بر ایران تحمیل شد. و مرحوم فتحعلی شاه قاجار، و رجال دولت وی، ناچار از پذیرش و قبول آن شده بودند؛ و گرنه روسها، طبق وصیّت پِطر کبیر (پتر آلکسیویچ رومانوف) Peter Alekseyevich Romanov خیال داشتند تا "چکمه های سربازان خود را در آبهای گرم خلیج فارس از پا بیرون کنند" یعنی نیمه غربی ایران را از آذربایجان تا بندر بوشهر اشغال کنند. این شد که بر اثر زورگویی بلامُنازع روسیّه، و ناچاری ایران، این دو عهدنامه پذیرفته شد؛ ولی، اندوه و غصّۀ مداوم و دیرپای آن، سبب دقمرگ شدن عبّاس میرزا (نایب السّلطنه) و سپس پدرش فتحعلیشاه قاجار شد. که حاجی آقاسی هم در این بیت، اشاره به این ماجرا دارد. (با استفاده از: دایرة المعارف علم و مذهب، مرحوم استاد دکتر سیّد ابراهیم مهدوی اصفهانی، مدخل "سلاطین شیعه").[2]

 

پاورقی ها:



[1]- در اسم پدر مرحوم حاجی میرزا آقاسی، اختلاف است؛ برخی، نام او را: حاج میرزا مسلم، و برخی میرزا سلیم، و برخی دیگر: میرزا قاسم ایروانی، ثبت کرده اند. حاج میرزا آقاسی، پس از مهاجرت پدرش از ایروان قفقاز به ماکو (در آذربایجان غربی، قریب مرز ترکیه با ایران) در این شهر، در سال 1198ق متولد شد و نامش را عباس نهادند. پس از آنکه بحدّ رشد و سنّ بلوغ رسید، برای تکمیل تحصیلات، به شهر خوی (پایین ماکو، در همان آذربایجان غربی) شده و چند سالی مقیم آنجا شد؛ سپس از آنجا به بلاد دیگر آذربایجان و جاهای دیگر مسافرت نمود، تا عاقبت در همدان، استاد مورد علاقۀ خود را یافت و خدمت و ملازمت وی را در پیش گرفت. این استاد، مرحوم فقیه شهید، ملاّ عبدالصّمد همدانی بود که در اصل مقیم کربلا شده بود ولی موقتاً سفری به زادگاه خود همدان داشت، که حاجی آقاسی نوجوان، محضر وی را دریافت و شیفتۀ اخلاق نیک وی شد... (رجال ایران، مهدی بامداد، 2/203). شهید ملا عبدالصمد همدانی از شاگردان مرحوم علامه وحید بهبهانی و مرحوم آقا سید علی طباطبائی (صاحب ریاض المسائل) بود و چهل سال در عتبات عالیات عِراق مجاور بوده و ابواب فقه شیعه را به سلیقه خود، تنقیح و پاکسازی و تنظیم نمود و حاصل این زحمات را در اثری ارزشمند از خود بر جای نهاد که متأسّفانه مورد بی توجّهی قرار گرفت و به فراموشی سپرده شد؛ و آن: شرح مختصر نافع مرحوم محقق حِلّی است. وی کتابی بزرگ در علم لغت نیز نوشته است و این حاکی از تبحّر وی در ادبیّات و علم لغت نیز می باشد. (ریحانة الادب، مدرّس تبریزی، 6/378).

[2]- جهت اطّلاع بیشتر از خدمات حاجی میرزا آقاسی و مظلومیّت وی، به مقالۀ دیگری که بنده نوشته ام مراجعه فرمایید:

http://shahab-hedayat.persianblog.ir/post/54

تصویر نقاشی از چهره زیبای پیامبر اکرم، حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) در مسیر تجارت شام، که توسط یک راهب مسیحی ترسیم شده و مرحوم حاج میرزا آقاسی آنرا از ایروان (مَوطِن سابق خاندان شیعه مذهبش) به ایران آورده است

وفات غریبانۀ مرحوم حاجی میرزا آقاسی در کربلا - 12 رمضان 1265ق. قالَ رسولُ الله(ص) مَن ماتَ غریباً مات شهیداً - مَوتُ الغریبِ شهادَةٌ